|
خداوند به هر پرنده ای دانه ای می دهد...ولی آن را به داخل لانه اش نمی اندازد...
|
یاعلی
خدانگهدار

ماکه رفتيم يادت باشه ديونه بوديم
واسه تو يه عمر اسير، تو کنج خونه بوديم
ماکه رفتيم تو بمون با هرکسی دوستش داري
با اوني که پنهوني سرتو رو شونش ميزاري
ماکه رفتيم ولي اين رسم وفا داري نبود
قصه ي چشمان تو واسه ما تکراري نبود
ماکه رفتيم حالا تومیموني وعشق جديد
ماکه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود
دل ما لايق اين که بندازيش زمين نبود


وقتشه از عشق تو دل بکنم
مثل تو که رو دلت پا میزاری
میخوام این روزا مال خودم باشم
این مهم نیست که منو دوست نداری
دیگه فرقی واسه من نمیکنی
انگاری بود و نبودت یکیه
تا میام دوباره عاشقت بشم
میبینم پشت سرم تاریکیه
خواب چشمامو حروم کردی رفیق
گل میخواستم تو یه خوار بودی رفیق
من ساده تو رو ناجی میدیدم
تو واسم طناب دار بودی رفیق
خوش به حال دل دیوونه من
تو رو نشناخته عبادت میکنه
داره ذره ذره میمیره ولی
به ندیدن تو عادت میکنه
خوش به حالت تو که عاشق نشدی
منو بی بهونه تنها میزاری
وقتشه دل رو به دریا بزنم
این مهم نیست که منو دوست نداری
خواب چشمامو حروم کردی رفیق
گل میخواستم تو یه خوار بودی رفیق
من ساده تو رو ناجی میدیدم
تو واسم طناب دار بودی رفیق



آنگاه که غرور کسي را له مي کني،
آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني،
آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني،
آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ،
آنگاه که حتي گوشت را مي بند ي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي،
آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ،
مي خواهم بدانم
دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟
گفتم تنها هستم .... گفتی من هم
گفتم دوستت دارم .... گفتی من هم
گفتم عاشقت هستم .... گفتی من هم
گفتم می خواهم با تو باشم .... گفتی من هم
گفتم تا همیشه .... سکوت کردی


با عرض سلام به همه دوستانی که ما را در این مدت نبود با نظرات خود یاری کردند
امیدواریم بتونیم به همه سر بزنیم !!!
ما باز هم مثل همیشه سعی می کنیم که به روز باشیم
منتظر حضور سبزتان هستیم ...

یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم
به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم ولی او برگ گل را به زلف کودکی آویخت
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند.

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی
می رسد روزی که احساس مرا باور کنی
می رسد روزی که تنها در مسیر بی کسی . . . بوته های وحشی گل را زغم پرپر کنی
می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار . . . نامه هایی را که با دریای اشکت تر کنی
می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود . . . خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی
می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من . . . آن زمان احساس امروز مرا باور کنی


لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد
دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت
به صدای قلبم گوش کن... دیگر نای صدا کردن ندارد...
به حرفهایت وقتی فکر می کنم ... مرا به دنیای پنهان تو می برد....
دیگر از نامردیهای زندگی خسته ام و سکوت قلبهای آهنی می شکنم ...
امشب می خواهم به یاد قشنگت شاد باشم...
به خدای پروانه ها قسم....
دلم را برای با طراوت ماندن نذر کردم و سبز بودن را از خدا می خواهم ...
می دانم که نگاهت پاکتر از آب و آئینه است...
به خدای آسمانها به قناریها که عاشقانه می خوانند...
سپرده ام موسیقی انتظار سر دهند....


گفتی که مرا دوست نداریِ گله ای نیست
بين من و عشق تو دگر فاصله ای نيست
گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست
گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست
رفتی تو خدا پشت و پناهت ، به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست
دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم نمی تونم گريه کنم
انگار کوه قصه ها رو سینه من اومده
آخ ... داره باورم می شه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
ما كه بهم نمي رسيم بسه ديگه بذار برم
دلم گرفته آسمون ....
تو روزگار بي کسی یه عمره که دربه درم
حتی صدای نفسم می گه
كه توی قفسم
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم ....
ما كه بهم نمي رسيم بسه ديگه بذار برم ....

چقدرسخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه ؟؟؟
بگي : عشق ...
چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ...
چقدر سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...
چقدر سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...
چقدر سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني ...
چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ...
چقدر سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...
چقدر سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...
چقدر سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه :
ديگه نمي خوامت...
چقدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم
هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت بشي
حس کني که هنوز دوستش داري ...
چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز
سلام نتوني بگي....
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي
بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري .......
ولي سخت تر از همه اينه كه گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني
و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک

امشب به سوگ آرزوهايم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق مي ريزم...
امشب شمع حسرت آرزوهاي بر باد رفته ام ذره ذره اب ميشود...
امشب براي مرگ آرزوهايم لباس سياه پوشيده ام ...
كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه دلم مي آمد...
كاش امشب تو بودي و دلداري ام ميدادي و دفتر كال آرزوهايم را ورق ميزدي ...
…اما...
اما افسوس كه تو نيستي و زندگي بي تو قشنگ نيست....

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...
به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ...
مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ...
آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ...
كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ...
بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده...

كاش شب مي شد و از دور تو را مي ديدم ...
كاش گل بوسه لبخند تو را ميچيدم ...
كاش مهرم به درون دل تو مي تابيد...
كاش سير نگهم در نگهت مي خوابيد ...
كاش ياد رخ من مست و خرابت مي كرد...
كاش افسون دلم نقش بر آبت مي كرد...
كاش افسانه عشقم به دلت جا مي شد ...
كاش دنيا ز شعف غرق تمنا مي شد ...
كاش يك بار تو در خلوت من مي ماندي راز پنهان مرا از نفسم مي خواندي ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ...
زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود ...
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود ...
زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود ...
زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود ...
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود ...
زيباترين هديه عمرم محبت توبود ...
زيباترين اعترافم عشق توبود ...


می روم خسته و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا میروم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بی جا و تباه
می برم تا زتو دورش سازم
ز تو ، ای جلوهُ امید محال
می برم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد ، می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمهُ جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
به خدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق ، آمد و از شاخم چید
شعله ی آه شدم ، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب خونین دل
می روم از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل


به دل كسي پا نمي گذاشتيم و كسي به دلمون پا نمي گذاشت .
اي كاش اگر كسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون رو تنها نمي گذاشت.
اي كاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت ! رد پا هاشو روي دلمون جا نمي گذاشت.

هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟
هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي...
ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي...
.... ولي ....
بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه...
بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کرد انگار تموم جونيتو به آتيش ميکشن...
بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي...
بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره...
... بهم نگفتن...
نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره...
نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه...

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه
ميشکنه و آهسته ميميره .
يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره
زياد نتونه طاقت بياره .
يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون
زندگيش رو ازش ميگيريم.
